خزعبلات یک ذهن بی ثبات 😁

روزمرگی های من!

خزعبلات یک ذهن بی ثبات 😁

روزمرگی های من!

سلام به همه
خوش اومدین
من میم هستم!
یه سیاره دارم، گاهی اونجام! گاهی رو زمین :)
تو وبلاگم از همه چیز مینویسم براتون
خوشحال میشم با من همراه بشین💚🍃

۱۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

۳۱
خرداد

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارى ام
نه لایقم به دشمنى نه آن که دوست دارى ام

تو آن نگاه خیره اى در انتظار آمدن
من آن دو پلک خسته که به هم نمى گذارى ام

  • خانوم میم
۳۱
خرداد

سلاااممم 

چطور مطورین؟😃

خوبین؟

اکنون ساعت ۱۱:۲۷ قبل از ظهر هست.

روز جمعه 

و چیزی تا 

  • خانوم میم
۲۹
خرداد

سلااام

حالتون چطوررره؟

خیلی وقته پست نذاشتم ؛ گفتم بیام و عرض ادبی کنم😌💚 ( متن فاقد مطالب مهم هست! )

دقایقی پیش رفتم در یخچالو باز کردم بعد دیدم اع چقدر خیارهای کوچولو موچولو و خوشگلی تو 

  • خانوم میم
۲۵
خرداد

سلام....

خوبین؟

فردا امتحان آمار ۲ دارم! خداوند رحمتم کنه چون هیچی نخوندم و هیچی ، تکرار میکنم هیچییی بلد نیستم :))

الان تعداد زیادی از نوشته های کاف نامی رو خوندم (کاف رو سرچ نکنین، مخفف کردم اسمشو) 

  • خانوم میم
۲۳
خرداد

سلام :))

چطورین؟ چخبرا؟

چند روزی هس پست نذاشتم!

الانم به شدت از صبح زدن تو برجک من و خلاصه حوصله ی شرح قصه نیست....

فقط اومدم عین مامان بزرگا یه نصیحت کنم و بعدش برم پِی کارم

  • خانوم میم
۲۱
خرداد

سلام

الان ساعت ۰۰:۱۸ بامداد هست!

نمیدونم چقدر به تایم ابراز وجود هر پرنده دقت کردید ( منظورم تایمی هست که سر و صدا میکنن😅)

  • خانوم میم
۲۰
خرداد

سلام :)

چوطورین؟ 

آیا شما هم مثل من استرس دارین؟ من که یه عالم دارم :((

  • خانوم میم
۱۸
خرداد

سلام به همه  :)

الان تو آشپزخونه نشستم دستم با پماد سوختگی (پماد آلفا) حسابی کِرِم مالی شده و تو یه ظرف آب و یخه! فی الواقع کباب شده!

 حالا ماجرا چیه؟🤔

من عاشق سوپم! بله! من عاشق خوردن و پختن سوپم! و خلاقیتم در این زمینه هزار ماشاءالله خیلی بالاست و با هر چی گیرم بیاد سوپ میپزم 😁😋🍲

امشب همه چیز دیگه ای داشتن برای شام میخوردن! من دلم سوپ میخواست! و تو فاصله ای که سفره در حال مهیا شدن بود سریع بساط سوپ رو راه انداختم و ریختمشون تو زودپز!

زودپز پر مصرف ترین قابلمه تو خونه ماست😅 و مامانم همیشه کلی نکات ایمنی درباره استفادش بهمون یادآوری میکنه که نزنیم تو صورتمون منفجرش کنیم

اما همونطور که گفتم خب همه در حال شام خوردن بودن و من منتظر سوپم و هی در زودپزو باز میکردم که ببینم پخته یا نه :||||

بعد یه بار اومدم و اون ماس ماسک وول خوردنکیه قفل درشو کشیدم تا قفلش باز شه یهو یه عالم کف (البته کف صابون نه ها کف حاصل از فشار هوای زیادی که تو زودپز به غذا وارد میشد)😂 با یه عالم آب جوش و خلاصه محتویات سوپ ریخت رو دست من و رو گاز و زمین....  و خلاصه همه جا رو به گند کشید (واااقعا جای شکر داره نترکید و رو صورتم نریخت!) چون اگر میترکید تو صورتم تا ابد زشت میشدم و ترسناک خدااایی نکرده 😢😭 

خلاصههه انقدر شدت گند خوردگی به اجاق محترم گاز و زمین زیاد بود که درد و سوزش برام بی معنی بود!  بدون سر و صدا کمد داروها رو باز کردم و پماد آلفا رو در آوردم و مالیدم رو دستم (میسوختااا) بعد با صدایی که انگار هیچی نشده مامانمو صدا زدم: مامان من اینجاشو بلد نیستم میای یه دقیقه!!! :|||| 

مامان هم که نمیدونست خیلی با آرامش وارد شد و با دیدن صحنه گفت وای ریخت رو دستت؟؟؟؟ گفتم آره و ایشون خیلی سریع امداد رسانی کردن و خلاصه ....

هیچکس الحمدالله به فاجعه ای که به بار آورده بودم توجه نکرد و فقط نگران دستم بودن 😶😂😍❤ تنکس گاد 

اما خودم تا همین لحظه ناراحت گاز تمیز مامانمم که کثیفش کردم و زمین طِی کشیده ای که الان روش دال عدس و رشته و محتویات سوپه😂😂 ( البته مادر دارن زحمت میکشن تمیز میکنن)

از این ماجرا دوتا درس گرفتم 

یک اینکه شکمو نباشید و اگر دیر سوپ پختین نرین هی درشو باز کنین که بترکه خدایی نکرده

دو اینکه رو میز آشپزخونه بساط شام رو نچینین برین سفره بندازین تو هال که اگر یه گندی زدین بلافاصله همه نبینن  و بتونین مدیریت کنین مثل امشب من 😂😂😂

 

الحمدالله خلاصه

( شرط میبندم کلا ۵ نفر هم متن به این درازی رو نمیخونن )

ولی شماهایی که احیانا اینو خوندین

مراقب خودتون باشین

قبل هر کاری بسم الله الرحمن الرحیم بگین (حتی نشستن روی یه صندلی) من نمیگما اینا روایته حالا کامل و جامعش رو میگردم پیدا میکنم ان شاءالله پستشو میذارم

دوستتان میدارم ای همراهان مهربان و بی سر و صدای من😅💚

درس خیییلی مهم دیگه هم اینکه همیشه یه پماد آلفا داشته باشین به خدا که معجزس!  خدا خیر دنیا و آخرت رو بده به مخترع و سازنده هاش 😍😇

ان شاءالله شبتون زییا باشه

و یا علی مدد 😉😊

  • خانوم میم
۱۸
خرداد

سلام

روزی که این وبلاگو ساختم (که میشه دیروز😅) تصمیم داشتم اصولا پست غمناکی نذارم توش!

اما الان میخوام یخورده عجز و لابه کنم :(((

اصولا با خودم خیلی حرف میزنم! خیییلی ها

  • خانوم میم
۱۷
خرداد

سلاااام

چطورین؟ 

امروز هفدهم خرداده یعنی شش روز بیشتر از فرجه ها نمونده و من تقریبا هیییچی نخوندم توی این دو سه هفته😭 

این ترم باید شاخ غول بشکنم و

ریاضی ۲ رو امتحان بدم و در حد یه نخود امیدی به پاس شدنش ندارم! خنگ نیستم ولی همه رو گذاشتم شب امتحان و الان دور از جونتون عین خر تو گِل گیر کردم😑 یه استاد محترمی هم داریم که بزرگوار در حد درود به بازماندگان و رفتگانش سوالاتو میپیچوووونه و عددهایی هم که میده اصلا رُند در نمیاد ولی اشکتون در میاد 😭😂😂

و البته مابقی درس ها که اون ها هم به شب امتحان موکول شدن :((((

و شما صحنه رو اینجوری تصور کنین: من ایستادم با رنگ پریده و یه موجود ترسناک جلومه با ۶ متر قد و هشت تا دست که تو هوا پیچ و تاب میخورن و زبونش درازه و سه تا چشم هم داره!!!👹

و من باید باهاش بجنگم 😐

خلاصه در نمازهاتون منو یادتون نره☹ دعا کنین همه شون پاس بشن این درس هام و  مشروط نشم یهوووو😐😭 

ان شاءالله که هممون موفق باشیم و تابستون خوبی رو شروع کنیم پر از شادی 🌞

 

خب من برم بجنگم باهاش 

فعلاا یا علی مدد😊🌹

 

  • خانوم میم