خزعبلات یک ذهن بی ثبات 😁

روزمرگی های من!

خزعبلات یک ذهن بی ثبات 😁

روزمرگی های من!

سلام به همه
خوش اومدین
من میم هستم!
یه سیاره دارم، گاهی اونجام! گاهی رو زمین :)
تو وبلاگم از همه چیز مینویسم براتون
خوشحال میشم با من همراه بشین💚🍃

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سوپ» ثبت شده است

۱۴
آذر

سلام.

این نوشته صرفا جهت خالی کردن مغزم نوشته شده :)

دلم کلی گرفته😔 البته سوپ پختم امشب و این باعث شد خلاقیت دوباره در من ریشه کنه و بتونم بنویسم :)

  • خانوم میم
۱۶
آبان

سلاام مجدد

خب اومدم یه گزارش کوتاه بدم و برم :) 

اولا اینکه رفتم دکتر! خب خداروشکر نگفت سرطان و هپاتیت و دیفتری و اینا دارم :/

  • خانوم میم
۱۸
مرداد

سلااام چطورین؟ (این مطلب صرفا خاطره س اگر نخوندین عب نداره اگر خوندین دمتون گرم wink)

دیروز حدود ساعت ۳ از خونه زدم بیرون، به فاطیما گفتم میخوام برم خرید گفت منم میام ^_^

میخواستم کادو تولد کتاب بخرم :))

  • خانوم میم
۱۷
مرداد

سلااااممممم

چوطوریننننن؟؟؟؟ (این چوطورین خیلی جذاب تر از چطورین هست خخخ) 

خب راستش اعصابم یخورده امروز خورده -_-

  • خانوم میم
۱۸
خرداد

سلام به همه  :)

الان تو آشپزخونه نشستم دستم با پماد سوختگی (پماد آلفا) حسابی کِرِم مالی شده و تو یه ظرف آب و یخه! فی الواقع کباب شده!

 حالا ماجرا چیه؟🤔

من عاشق سوپم! بله! من عاشق خوردن و پختن سوپم! و خلاقیتم در این زمینه هزار ماشاءالله خیلی بالاست و با هر چی گیرم بیاد سوپ میپزم 😁😋🍲

امشب همه چیز دیگه ای داشتن برای شام میخوردن! من دلم سوپ میخواست! و تو فاصله ای که سفره در حال مهیا شدن بود سریع بساط سوپ رو راه انداختم و ریختمشون تو زودپز!

زودپز پر مصرف ترین قابلمه تو خونه ماست😅 و مامانم همیشه کلی نکات ایمنی درباره استفادش بهمون یادآوری میکنه که نزنیم تو صورتمون منفجرش کنیم

اما همونطور که گفتم خب همه در حال شام خوردن بودن و من منتظر سوپم و هی در زودپزو باز میکردم که ببینم پخته یا نه :||||

بعد یه بار اومدم و اون ماس ماسک وول خوردنکیه قفل درشو کشیدم تا قفلش باز شه یهو یه عالم کف (البته کف صابون نه ها کف حاصل از فشار هوای زیادی که تو زودپز به غذا وارد میشد)😂 با یه عالم آب جوش و خلاصه محتویات سوپ ریخت رو دست من و رو گاز و زمین....  و خلاصه همه جا رو به گند کشید (واااقعا جای شکر داره نترکید و رو صورتم نریخت!) چون اگر میترکید تو صورتم تا ابد زشت میشدم و ترسناک خدااایی نکرده 😢😭 

خلاصههه انقدر شدت گند خوردگی به اجاق محترم گاز و زمین زیاد بود که درد و سوزش برام بی معنی بود!  بدون سر و صدا کمد داروها رو باز کردم و پماد آلفا رو در آوردم و مالیدم رو دستم (میسوختااا) بعد با صدایی که انگار هیچی نشده مامانمو صدا زدم: مامان من اینجاشو بلد نیستم میای یه دقیقه!!! :|||| 

مامان هم که نمیدونست خیلی با آرامش وارد شد و با دیدن صحنه گفت وای ریخت رو دستت؟؟؟؟ گفتم آره و ایشون خیلی سریع امداد رسانی کردن و خلاصه ....

هیچکس الحمدالله به فاجعه ای که به بار آورده بودم توجه نکرد و فقط نگران دستم بودن 😶😂😍❤ تنکس گاد 

اما خودم تا همین لحظه ناراحت گاز تمیز مامانمم که کثیفش کردم و زمین طِی کشیده ای که الان روش دال عدس و رشته و محتویات سوپه😂😂 ( البته مادر دارن زحمت میکشن تمیز میکنن)

از این ماجرا دوتا درس گرفتم 

یک اینکه شکمو نباشید و اگر دیر سوپ پختین نرین هی درشو باز کنین که بترکه خدایی نکرده

دو اینکه رو میز آشپزخونه بساط شام رو نچینین برین سفره بندازین تو هال که اگر یه گندی زدین بلافاصله همه نبینن  و بتونین مدیریت کنین مثل امشب من 😂😂😂

 

الحمدالله خلاصه

( شرط میبندم کلا ۵ نفر هم متن به این درازی رو نمیخونن )

ولی شماهایی که احیانا اینو خوندین

مراقب خودتون باشین

قبل هر کاری بسم الله الرحمن الرحیم بگین (حتی نشستن روی یه صندلی) من نمیگما اینا روایته حالا کامل و جامعش رو میگردم پیدا میکنم ان شاءالله پستشو میذارم

دوستتان میدارم ای همراهان مهربان و بی سر و صدای من😅💚

درس خیییلی مهم دیگه هم اینکه همیشه یه پماد آلفا داشته باشین به خدا که معجزس!  خدا خیر دنیا و آخرت رو بده به مخترع و سازنده هاش 😍😇

ان شاءالله شبتون زییا باشه

و یا علی مدد 😉😊

  • خانوم میم